هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

21

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

نمود و ميان مريد و مراد اختلاف درگرفت ؛ هرچند در آثارش به نيكى از اين صوفى خراسانى ياد مىكند . در سال 1305 ه . ق . به حجاز ( مكه و مدينه ) ، مصر ( قاهره ، اسكندريه و سوئز ) ، تركيه ( ازمير ، استانبول ، سينوب ) و گرجستان ( تفليس ، باتومى ) و آذربايجان ( باكو ) و يونان ( آتن ، پيرس ، سيره ) و هند مسافرت كرد . در بازگشت از سفرهاى دور و دراز ، به « مشروطه‌خواهان » پيوست و در تهران ، در ادارهء « مجلس شوراى ملى » سمتى يافت . پس از به توپ بسته شدن مجلس ، به دستور « محمد على شاه قاجار » در سال 1326 ه . ق . ، ياران و دوستانش ، براى آن‌كه به دست دستگاه مخوف اطلاعاتى و امنيتى قاجار گرفتار شود ، متوسل به حيله‌اى سياسى شده ، او را در « تابوت » نهادند و با « تشيع جنازه » اى دروغين ، او را به آرامگاهى در شهر رى ( معروف به عبد العظيم حسنى ) بردند ، تا در آنجا پناهنده شود . چند روز بعد « اعتماد التوليه » نزد شاه قاجار وساطت كرد « 1 » و اين روحانى 56 ساله ، با امان‌نامه حكومتى به مشهد سفر كرد . در سال‌هاى پايان عمر ، باز هم به شغل حكومتى دست يافت و رياست ادارات اوقاف « گرگان » و « گناباد » را برعهده گرفت . سرانجام وى در سن 74 سالگى ، « 2 » در 11 شعبان 1344 ه . ش . / 15 اسفند 1304 ه . ش . 24 فوريه 1925 م . درگذشت و در « مشهد » به خاك سپرده شد . وى از دراويش و صوفيان معروف فرقهء نعمت اللهى محسوب مىگردد . « 3 » سفرنامه‌نويسى نخستين و عظيم‌ترين اثر او « طرايق الحقايق » نام دارد ، كه در 3 جلد نگارش يافته است و شباهتى تام به كتاب « رياض السياحه » ( زندگىنامهء طريقتى و سير و سلوكى مراد

--> است ، راه رياست را در رشتهء خود . . . خوب بلد نبوده است . در سال 1303 ه . ق . به گناباد رفت و به نزد حاج ملا سلطان على معروف به سلطان على شاه رسيده ، به وى سر سپرد و در اين ايام ، وضعش خيلى خوب شد . بعد خودش خواست پيشواى سلسله شود و ادعاى جانشينى « حاج آقا محمد منور على شاه » [ را ] نمود و خويشتن را معصوم على شاه ناميد . كارش نگرفت و حنايش رنگى پيدا نكرد . بنابراين دوباره به گناباد رفت و از گذشته اظهار پشيمانى نمود و بار ديگر « حاج ملا سلطان على » او را مورد لطف و محبت خويش قرار داد . » ( رجال ايران ، بامداد ، 6 / 265 ) ( 1 ) . با نوشتن « توبه‌نامه » و « اظهار ندامت » به « شاه قاجار » ، تقاضا نمود با سفر وى به مشهد موافقت نمايند . ( 2 ) . به حساب شمسى 71 سال مىشود . ( 3 ) . ريحانة الادب ، 5 / 343 .